چهارشنبه، ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۱

میگذرد، خاطره ها از باورمان، دور میشوند در واهمه این روزهایی که بویی از جدایی دارند ....

يكشنبه، ۲۷ فروردين ۱۳۹۱

میبوسم آن جامی که لبت بر آن مهری گذاشت
مست میشوم در دنیای ناگهان تو
آغوشی پر از بودن ها و نوازش ها
...

يكشنبه، ۱۱ شهريور ۱۳۸۶

كاش...
کاش من پیامبری میشدم
رسالتم بی خیال کردن آدم ها
رسالتم خودخواه کردن آدم ها
رسالتم ريدن به شخصیت ها

افسوس .... و صد افسوس !

شنبه، ۳ شهريور ۱۳۸۶

بايد زنده موند !

پي نوشت :
خواسته يا ناخواسته داريم كم كم به آخرين پست پيامبر وب نويس نزديك ميشم !!!

منتظر باشيد ....

پنجشنبه، ۱ شهريور ۱۳۸۶

دست هایت را بالا بگیر
دست هایت را بالا بگیر
و با او بخوان
ای که امشب در دانسته هایت نخواهی گنجید
نه در حباب لذت های آشنایت

شب به خیر مرد من :)

چهارشنبه، ۳۱ مرداد ۱۳۸۶

من را به مهمانی ببرید
و باهام روبوسی کنید

همچی سر زده

دوشنبه، ۲۹ مرداد ۱۳۸۶

دلتون بسوزه :
من دختری را میشناسم که در جهازش خانه دارد.

پ.ن : دلم خیلی میخواست یه چیز دیگه هم بگم !!

يكشنبه، ۲۸ مرداد ۱۳۸۶

بعضی وقت ها فکر میکنم انقدر زندگی کرده ام
که از این به بعد کافی است بنشینم و خاطراتم را مرتب کنم تا بقیه ی چوب خطم پر شود و زمانم فرا رسد …

پ.ن : شايد دارم تموم ميشم !

شنبه، ۲۷ مرداد ۱۳۸۶

میدونی چیه ؟

من واقعاً خسته شدم توی پیاده رو وایسم و دوستام به دخترهایی که میان و میرم هی بگن عروس مادرم میشی ؟
آخه مادرم عروس چادری خیلی دوس داره ...

پ.ن : خسته ام !

جمعه، ۲۶ مرداد ۱۳۸۶

هی!
با توام خورشید در چشمانت
تیزی آفتاب در ادراکت
بیا من را با خودت ببر
زیر گلویم آنجا که همیشه میبوسی زخم شده و زخمش خشک
آب دهانت را پماد کن
و برویم

جمعه، ۱۹ مرداد ۱۳۸۶

خودم !

پي نوشت :
گير الكي ندين كه نميتونم از اين واضح تر براتون بذارم ... پس فردا ميان منم ميگيرن !!!
در ضمن مبعث هم مبارك باشه !

پنجشنبه، ۱۸ مرداد ۱۳۸۶

تو ایمان داری که من میتوانم
تو ایمان داری و چشم هایت را بسته ای
تا نور آزارم ندهد

تو عشق منی

چهارشنبه، ۱۷ مرداد ۱۳۸۶

بخند
وقتی که جک درباره ی تو است، بیشتر بخند
وقتی که جک درباره ی عقاید تو است، بیشتر بخند
وقتی که جک درباره ی عزیز ترین چیزهای تو است، بیشتر بخند

.کسانی که با جک حمله میکنند، با خنده میمیرند

سه شنبه، ۱۶ مرداد ۱۳۸۶

دلبری چند صورت مختلف دارد
صورت بی مزه
صورت با مزه
و تغییر تنها از سمت بامزه به بی مزه قابل صورت پذیرفتن است.

دوشنبه، ۱۵ مرداد ۱۳۸۶

دوست داشتن, کلمه ای نیست که وقتی وجدانت قلقک میشود به خاطر می آوری

پ.ن: اونی که پشت زبونت قایم کردی تفش کن :)

يكشنبه، ۱۴ مرداد ۱۳۸۶

به قول اون آقاهه :

" همه خر خودتن " فهميدي ؟ همه!!!

استثنا نداره,

جمعه، ۱۲ مرداد ۱۳۸۶

خودم!

پنجشنبه، ۱۱ مرداد ۱۳۸۶

دارند من بی مقاومت را به اسیری میبرند
دارند مرا سر به راه میکنند
ای همه ی شیاطین

خدا را

چهارشنبه، ۱۰ مرداد ۱۳۸۶

چه لذتی دارد ساختن یه آدم !!!

سه شنبه، ۹ مرداد ۱۳۸۶

ثبت وقایع:
امروز منیژه سیا معروف به تفاله چایی رو شوهر دادن

يكشنبه، ۷ مرداد ۱۳۸۶

عشق من
میچلانمت
تا بدانی
دوست داشتن
فشار دارد
گاز دارد
تفی شدن دارد

و هر کسی نمیتواند عاشق باشد

شنبه، ۶ مرداد ۱۳۸۶

سلانه سلانه راه میرفت و سکندری سکندری تعقیبش میکردم
چونکه
مرا
جا
گذاشته بود
مامان بد
بد بد بد بد

جمعه، ۵ مرداد ۱۳۸۶

شب طولانی ات
به خیر

پنجشنبه، ۴ مرداد ۱۳۸۶

وای پسر من عاشق اینم که بنشینم ساعت ها زل بزنم توی چشمات و به چیزهایی که میگی خوب فکر کنم و فقط توی تنهایی خودم بهت بخندم !!

پ.ن : دوستت دارم !

چهارشنبه، ۳ مرداد ۱۳۸۶

باید نفس کشید، باید زنده موند

این بایدش منو کشته

سه شنبه، ۲ مرداد ۱۳۸۶

تو درست میگویی

من بزرگ بودن را چپکی تفسیر کردم
از آن ور که نگاه میکنم
تو بزرگ تری
و بزرگی تو
از بزرگی من
با شکوه تر است

دوشنبه، ۱ مرداد ۱۳۸۶

...

يكشنبه، ۳۱ تير ۱۳۸۶

به من نگاه نکن
لباس تنم نیست
زشت شده ام
لاغر شده ام
گیج شده ام
دو شخصیتی شده ام
خاک رس شده ام
سردمه دون دون شده ام

پ.ن : آیینه !!

شنبه، ۳۰ تير ۱۳۸۶

حالا که همه ی غرایز خوابشان برده
وقت خوبی است که به تو سر بزنم
خیلی وقت بود بدون سانسور ندیده بودمت

عزیزم !

جمعه، ۲۹ تير ۱۳۸۶

عزیزم :)
سال ها است تو را ندیده ام
از وقتی سر و کله ی عزیزم های واقعی پیدا شد
حقیقتش
تو بیشتر عزیزمی
آدم به تو میتواند با خیال راحت ببازد، برهنه و دست ها بالا …

ولی چه کنم که زندگی جریان دارد، و من برای عقب ماندن از جریان به دنیا نیامده ام :(

پ.ن : دلتون میاد که به من بگید خشن !!! من که این همه مهربونم !!

سه شنبه، ۲۶ تير ۱۳۸۶

خداحافظ ...

شنبه، ۲۳ تير ۱۳۸۶

چشم هایم را میبندم
ته مانده ی رطوبت دهان خشکت را با خود میبرم و میبرم …
تا آنجا که هر سه از هم جدا میشویم

آنجا که هیچ کدام جایی برای ابدی کردن نداریم تا ببخشیم …

جمعه، ۲۲ تير ۱۳۸۶

میدانی
که
بدون تو
زندگی ام سوت میکشد
سرسام میگیرد

پنجشنبه، ۲۱ تير ۱۳۸۶

عزیزم تنهای پاهات شدم
میدونی؟

چهارشنبه، ۲۰ تير ۱۳۸۶

?هی از آدم نپرسید خوشبختی به نظر تو چیست
مال من ساده است !!

خواب + خلوت خودم + ساخت و تنظیم موزیک + ولگردی در شهر + درس ... تماشای DVD

سه شنبه، ۱۹ تير ۱۳۸۶

سلام بر لشگر مورچه ها
روز به خیر

يكشنبه، ۱۷ تير ۱۳۸۶

آدم هر بار که یک بوی آشنا میشنود میمیرد و زنده میشود
خیلی چیزهای عجیبی هستند بوهایی که حجمی از زندگی را احاطه کرده اند

انگار توانسته باشند چیزی را جاودانه کرده باشند

شنبه، ۱۶ تير ۱۳۸۶

میدانی لذت یعنی چه؟
لذت
لذت
لذت
میدانی در باره ی چه صحبت میکنم؟

پ.ن : در باره ی آنچه برای آن متولد شده ایم !!!

پنجشنبه، ۱۴ تير ۱۳۸۶

اولین ویژگی آدمی که بتوانم دوست بدارم:

او باید معنی خستگی را بفهمد;
معنی اجازه دادن
معنی زیاد نبودن
معنی تنها گذاشتن
معنی نفس کشیدن !!!

چهارشنبه، ۱۳ تير ۱۳۸۶

کسی که
هیچ وقت به او زنگ نمیزنم
هیچ وقت به او نامه نمینویسم
هیچ وقت برایش آف لاین نمیگذارم
هیچ وقت او را نمیبینم

و او همچنان ماهی یک بار به من زنگ میزند :
و هر بار میگوید که دلش تنگ است!
و هر بار میگوید که در هفته ی آینده همدیگر را ببینیم.
و هر بار میگوید که دوستت دارم !!!

و هر بار همه ی زندگی یک ماهه اش را با ذوق برایم تعریف میکند.
و هر بار حتی یک کلمه هم شکایت نمیکند!

دلم میخواهد به او بگویم:

در این سه سال به اندازه ی یک عمر قدیمی شده ایم
دلم میخواهد به او بگویم
دوستت دارم, بیا پیری مان را جشن بگیریم…
در هفته ی آینده
هفته ی
آینده …

سه شنبه، ۱۲ تير ۱۳۸۶

بله؟
میشه قبل از اینکه بخوابم یه بار دیگه بگی؟
بگو
بگو
بگو

دوستت دارم ! حالا بگیر بخواب !
...

دوشنبه، ۱۱ تير ۱۳۸۶

اگر الان در خانه نشسته ای و حوصله ات سر رفته;
اگر احساس میکنی دیگر نمیتوانی چیزی را توضیح دهی !

اگر که شب است و چیزی کم داری ؟
غصه نخور …

من مثال کاملی هستم از یک انسان٬ که زندگی را عاشقانه دوست دارد !!!

يكشنبه، ۱۰ تير ۱۳۸۶

لذت همان است که کولی ها در سطل آشغال پیدا میکنند!!!
و
خوشبختی همان که تکه تکه به هم میچسبانند و روی آن میخوابند!!

و آگاهی آن که دست به دست میکنند و هیچ وقت نگاهش نمیدارند.

جمعه، ۸ تير ۱۳۸۶

دیشب خواب دیدم دخترای دانشگاه، هر کی که قیافش یادم بود و تو این چند سال دیده بودمش
بعد از تموم شدن یه کلاس
به صف میان صورتمو میبوسن و میگن دوستت دارم!!!

هر کی به زبون خودش

پنجشنبه، ۷ تير ۱۳۸۶

من اگه دختر بودم و یه پسر به خاطر عشق من خودکشی میکرد،
گریه نمیکردم

خوشحال میشدم، که کارم با همچین موجود پشه نفسی به جاهای باریک نکشید.

سه شنبه، ۵ تير ۱۳۸۶

میدونی مشکل زندگی چیه؟
آدما همدیگه رو خیره نمیکنن
یا بلد نیستن که خیره کنن یا انگیزه ی کافی ندارن

دوشنبه، ۴ تير ۱۳۸۶

دوست داشتن هدیه است !!!
نه وظیفه و نه غریزه
پس سعی کن زود کش شلوارت شل نشه

لایق بودن اولین ویژگی معشوق است …

يكشنبه، ۳ تير ۱۳۸۶

غرور من ذوب میشود در لبخند با شکوهت
وقت خداحافظی
که به تو
میگویم:

عزیزم

شنبه، ۲ تير ۱۳۸۶

عزیزم میدونستی :

عشق يک پانتوميم طولاني است ؟

پنجشنبه، ۳۱ خرداد ۱۳۸۶

میدونی من عاشق تنگی ام
من عاشق چسبیدن ام
من عاشق از سر و ریخت افتادنم
من عاشق میلیمتر ام
من عاشق چنگ انداختن ام
من عاشق تسلط ام

میدونی که؟

حالا هی برو اون ته وایسا

چهارشنبه، ۳۰ خرداد ۱۳۸۶

بهترین راه شاد زیستن
کلاغ بودن است
اگر چیزی را دوست داری

چالش کن (چال + اَش)
حتی اگر به قیمت بی محتوا شدن زندگی ات تمام شود!!!

سه شنبه، ۲۹ خرداد ۱۳۸۶

یه امشبو خواستم استراحت بدم مگه میذاره ؟

هی میاد قدم میزنه و میگه چرا دیگه عاشقم نیستی ؟

پ.ن : رطوبت من !

دوشنبه، ۲۸ خرداد ۱۳۸۶

اولین قدم در عاشق شدن این است :

که اگر غذایت ریخت کف خیابان٬ خم شوی٬ و مثل یک سگ نجیب تا ته آن را بخوری !!!

پ.ن : کثیف گونه زندگی کردن پله اول است !

يكشنبه، ۲۷ خرداد ۱۳۸۶

من این روزها مدام فکر می کنم...
به اتفاقاتی که هیچ وقت سر وقت نمی افتن.

جمعه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۶

داشتيم تو جاده ميرفتيم که چشمم افتاد به يه تابلو که روش نوشته بود :

دوست داشتن دل ميخواد نه دليل !!!

پ.ن : شده قضیه همون جرعت خودمون !

سه شنبه، ۲۲ خرداد ۱۳۸۶

حماقتي زيباتر از من نيست ...
آن هم چشم در چشم تو !

دروغهايم را باور كن !

پنجشنبه، ۱۷ خرداد ۱۳۸۶

باز برايت مي نويسم. براي دل پر از عاطفه تو, چشمان پر از رمز و رازت.
مي خواهم بر اين باور رسي كه من با برق نگاه تو تا بي كران عشق سفر مي كنم.

شنبه، ۱۲ خرداد ۱۳۸۶

مي خواهم توشه راهم تنها صداي مانده گار تو باشد.
باز هم بدان، تمام نوشته هايم بوئي از صداقت تو خواهد داشت...

پس... بخوان تا نوشته هايم جاني دوباره يابند !!!

چهارشنبه، ۹ خرداد ۱۳۸۶

پي نوشت :
هوي با توام !!! حواست كجاست ؟ ببين به 22 سالگي خوش اومدي !!
به همين مناسبت, جشن و پايكوبي در كامنت دوني همين پست !!!

يكشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۶

اگر گفتم که دوستت دارم
چه بسا فکر کردی که حقیقت ندارد

من مردی با چهره های متفاوت نیستم
تنها یک چهره دارم !!!

جمعه، ۴ خرداد ۱۳۸۶

کجا بودی؟
همین دور و برا

کجا میری؟
همین دور و برا

يكشنبه، ۳۰ ارديبهشت ۱۳۸۶

ديگر چراغهاي دل من نويد آمدن تو را نمي دهند
دشوار است دوري و دوستي !
آري دشوار است ...

دوشنبه، ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۶

ميبوسم تو را ...

تنهايي وجودت را به راستي حس كردم.
تهي ام امشب !

جمعه، ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۶

روز به روز بهتر ميشوم ...
نميدانم!

شايد به خاطر دوري ات است !
شايد هم ...

دوشنبه، ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۶

پنجشنبه، ۶ ارديبهشت ۱۳۸۶

خواهش...
واژه ای که هیچگاه به آن عادت نکردم....

التماس...
کلامی که هرگز از اون دم نزدم ....

سه شنبه، ۴ ارديبهشت ۱۳۸۶

دلخوشي ام شده است چند عكس ,چند خط نوشته
يه دنيا خاطره هاي تلخ و شيرين !!!

آن هم زه تو ...

يكشنبه، ۲۶ فروردين ۱۳۸۶

بی گمان به انتظار نشسته ای...
به انتظار چنین روزی ...

سخت است, درک میکنم.

پنجشنبه، ۲۳ فروردين ۱۳۸۶

از عشق قفس نساز
کسانی که از عشق قفس میسازند, هرگز به تجربه عشق حقیقی نیل نمیشوند

عشق آزاد میکند.

سه شنبه، ۲۹ اسفند ۱۳۸۵

سال 1386 مبارک!
قبل از هر چيز سال جديد رو خدمت تمامي دوستان و دشمنان و اونهايي كه من فراموششون كردم و اونهايي كه من رو فراموش كردن تبريك ميگم و اميدوارم سال جديد براشون زيباتر از سالهاي گذشته باشه ...

يه تبريك ويژه هم به اون كسي كه از دستم دلخوره و فعلاً باهام قهر كرده ...

اونجور كه شنيدم و خوندم امسال, سال خوك هست كه نميدونم خوبه يا بده ... بعدش هم توي اين چيزهايي مثل رنگ سال و عطر سال و ... خبره نيستم كه بخوام در موردشون چيزي بنويسم ...

راستی الان یه خانومه زنگ زد که گفتش شما برنده قرعه کشی اینترنت ما شدید ... چند ساعت اینترنت میخواید ؟!! گفتم 100 ساعت ....
الان هم با اون کانکت شدم ... سرعتش بد نیست ....

همین دیگه .... منم دارم میرم حوالی اهواز و آبادان ...
وب نویس رو هم سعی میکنم آپ نگه دارم .. موفق و پیروز باشید ... امیدوارم تعطیلات بهتون خوش بگذره ...

يكشنبه، ۲۷ اسفند ۱۳۸۵

چه کسی میداند عشق ;

ماندن است یا رفتن !
رسیدن است یا نرسیدن ؟
حقیقت اس یا دروغ ؟
عزت است یا ذلت ؟
قربانی کردن است یا فنا شدن ؟

پنجشنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۸۵

جمعه، ۱۸ اسفند ۱۳۸۵

چشمهام رو میبندم و خودم رو توی یه دشت خیلی بزرگ تجسم میکنم ...

دارم دق میکنم از شدت کوچیکی ...

شنبه، ۱۲ اسفند ۱۳۸۵

من در آینه رخ خود را دیدم
و به تو حق دادم
آه میبینم, میبینم
تو به اندازه تنهایی من , خوشبختی
و
من به اندازه زیبایی تو , غمگینم

پنجشنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۸۵

آدم های ترسو به زندگی فکر میکنن
اما از زندگی کردن عاجزند

آنها به عشق فکر میکنن
اما از عشق ورزیدن عاجزند

دنیا پر از آدم های ترسوست ...

سه شنبه، ۸ اسفند ۱۳۸۵

دوشنبه، ۷ اسفند ۱۳۸۵

عشق رابطه نیست !
سهیم شدن است!!
آب شدن است!!!

اتحاد است %

شنبه، ۵ اسفند ۱۳۸۵

خاطر دل تو آن چنان در من رخنه كرده است

كه

بي تو خواهم مرد !

پنجشنبه، ۳ اسفند ۱۳۸۵

ميشمارم ...
روزهايي كه بودنم را بي تو رقم خواهد زد ...

تا آن زمان كه ديگر روزي باقي نخواهد ماند.

سه شنبه، ۱ اسفند ۱۳۸۵

میافتم...
از جایی که گفتنش برایم سخت است. توسط کسی که بودنش همواره برایم معما بود!

گرمای دستانت را امشب به من هدیه کن.

يكشنبه، ۲۹ بهمن ۱۳۸۵

همانند قطره اي از اشكهاي تو سرازير شده ام ...

همين !

شنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۸۵

محرم پارسال

سوز سرمای زمستان !
شب ... در امتداد كوچه نمناك و پر از دلهره در وجود ... !

ايستاده در مقابل دبيرستان نرجس ! شبي به ياد ماندني براي من و تو !
گفتگویی سرتاسر پر از ...

يادش بخير ...

پنجشنبه، ۲۸ دي ۱۳۸۵

پي نوشت :
خب دوستان عزيزم يه سري مشكلات برام پيش اومده كه مجبور هستم يه مدتي نتونم به اينجا بيام. پيشاپيش هم ماه محرم رو تسليت
عرض ميكنم ...

در ضمن يكي از دوستان عزيزم هم در يك حادثه فوت كرده ... اصلاً حال فعلي ام تعريفي ندارد ...

روزهاي روشن خواهد رسيد ... اندكي تحمل لازم است ...

نیامدنم بهانه ای بود برای دوباره زیستن.
نیازم حرفی بود برای گفتن.

خواستنم علتی بود برای خودخواهی!
متاسفم!

سبز باشيد!

چهارشنبه، ۲۷ دي ۱۳۸۵

يكشنبه، ۲۴ دي ۱۳۸۵

ميخواهم احساسم را در اين لحظه به تو بگويم :

سنگيني نفس تو كه تند تند ميزند .... خوشحالي من به خاطر برنده شدن در اين بازي !
درست فهميدي ... بازي ....

جمعه، ۲۲ دي ۱۳۸۵

ديوارهاي كوتاه و كشيده .. چشمهاي سياه و تيره ...
افكارات مبهم من ... تار و پود تو ..

قلب شكسته تو و پشيماني من!

همه را دوست دارم !

پنجشنبه، ۲۱ دي ۱۳۸۵

زمستان !
يادي از تو را در من زنده ميكند !

باران هاي جنوب ....
نسيمهاي سرد صبحگاهي ...

دوشنبه، ۱۸ دي ۱۳۸۵

و چقدر تهی ام امشب
از بار سنگین و دوست نداشتنی تو !!!

همه خواب و ما بیدار!

شنبه، ۱۶ دي ۱۳۸۵

من تو را نفروخته ام
من تو را نفروخته ام

هرگز گمان نکردم کسی قدر تو پول داشته باشد
من تو را نفروخته ام

عزیزم;
من تو را هرگز نفروخته ام!...

دوشنبه، ۱۱ دي ۱۳۸۵

اسم من ديگه كهنه شده تو قلبت .. دارم بارم رو ميبندم كه برم از شهرت ..
ميخوام راحتت بذارم با شبهاي سردت ... بيام شعرم رو بنويسم رو سنگ قبرت ...

دلم رو مرهم بذارم روي زهر حرفت ...

گفتي كه جدايي بوده از بودنم سهمت ... منم ميذارم ميرم تا برسي به حقت ...

خداحافظ ديگه بانوي شهر افسانه هام ...

....

شنبه، ۹ دي ۱۳۸۵

میگویم;

از تنهایی خویش, از گسسته شدن فاصله ها!
این است عمق وجود من.

سه شنبه، ۵ دي ۱۳۸۵

حاضرم نيمي از تنهايي خويش را
در قبال تكه اي از وجودت به تو هديه كنم !

افسوس ...

پي نوشت :
پیامبر عاشق نسل سومی تحت آژاکس (وقتي با اين اسم صدام ميكنن يه غرور كاذب بهم دست ميده!!!)

شنبه، ۲ دي ۱۳۸۵

ميدانم !
ديگر جوابي براي نگاه هاي مرموز من نخواهي داشت ...

همه را ميدانم.

جمعه، ۱ دي ۱۳۸۵

هيچ گاه نخواستم تنهايي خود را با من تقسيم كني
اين بار هم نميخوام.
...

يكشنبه، ۲۶ آذر ۱۳۸۵

شنبه، ۲۵ آذر ۱۳۸۵

چشمايم ديگر آن شوق قديمي
را براي ديدنت و لبهايم ذوق سخن گفتن ندارند.

ميدانم ... تنهايم !

جمعه، ۲۴ آذر ۱۳۸۵

اين روزا اين جا حس ميكنم همه باهم قهرن ...
همه تنها هستن ....صداي قار قار كلاغ ها آدمو به حس بي كسي ميبره.


پي نوشت :
از نوشته هاي يه دفتر خاطرات كه خيلي برام عزيزه ... خيلي

پنجشنبه، ۲۳ آذر ۱۳۸۵

كوچه هاي تاريك شهر مرا بي ذوق كرده است
گويي در آنها هزاران حرف از جانب تو نهفته باشد.

آن كوچه بن بست را به ياد داري ؟
آخرین کوچه بن بست تنهایی من و تو.

پي نوشت :
از دست تو نيست ... دل من از گريه پره ... مثل تو طاقت نداره
واسه تو هر دم ميباره

سه شنبه، ۲۱ آذر ۱۳۸۵

چشم هایم را میبندم
تا آنجا که هر دو از هم جدا میشویم
 
در برهه ديگري از زمان باز به هم خواهيم رسيد !
مطمئن باش.
 
ضمينه :
اينم دو تا لوگو كه اگه دوست داشتيد بذاريد توي وبلاگتون :)
 
 

شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۸۵

چهارشنبه، ۱۵ آذر ۱۳۸۵

جاده خيس ...
چشم هاي منتظر ... به جاده
هواي سرد زمستان !

تو رو به ياد من می اندازد !

دوشنبه، ۱۳ آذر ۱۳۸۵

منم یه شب میخندم و اشک تو رو در میارم.
تو خوابت هم نمیبینی که من برات

گل بیارم.

يكشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۸۵

خطهای سپید جاده به این معنی است:

روزی به هم خواهیم رسید و سرانجام روزی جدا خواهیم شد!!!
تفسیر زندگی این است.

شنبه، ۱۱ آذر ۱۳۸۵

انتظار ... !

جمعه، ۱۰ آذر ۱۳۸۵

گورستان خاطره هايم را گم خواهم كرد ...
آن هم دليلي زيباتر از تو ؟

من به اميد نا اميدي با تو همراه شده ام!

سه شنبه، ۷ آذر ۱۳۸۵

دوشنبه، ۶ آذر ۱۳۸۵

در ياد تو ماندگار ماندم.
ولي اين را هم ميدانم كه زود از ياد تو خواهم رفت

خيلي زود.

يكشنبه، ۵ آذر ۱۳۸۵

دخترهايي كه روز به روز بزرگتر ميشوند و من همچنان ايستاده به درون خود مينگرم .

آرزوهاي بر باد رفته مرا كسي نيست جمع كند ؟
آه ...

شنبه، ۴ آذر ۱۳۸۵

دندان هاي سفيد تو همانند دل من است

و

چشمهاي سياه من همانند بخت سياه تو

تعبير جالبي بود ....

جمعه، ۳ آذر ۱۳۸۵

آنقدر از تو دور شده ام كه كم كم بايد به فكر
سرگرمي ديگري براي خود باشم.

دور ... دور ... دور ...

پنجشنبه، ۲ آذر ۱۳۸۵

خواب این سفر از من
راه نا کجا از تو!

چهارشنبه، ۱ آذر ۱۳۸۵

میخواهم چند صباحی از من و تو بگویم.
هر چند مصلحت در این نمیباشد که اینگونه بیان افکار کنم.

اندکی تحمل کن تا رسوا شویم!

سه شنبه، ۳۰ آبان ۱۳۸۵

دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۵

"نیستی"
یک منبع انرژی باور نکردنی برای همه ی کسانی است که میخواهند
" باشند"

دوشنبه، ۲۹ آبان ۱۳۸۵

وصیت خواهم کرد
هیچ کس را به اسم کوچک صدا نکند،
از من دیگر گذشت ...

يكشنبه، ۲۸ آبان ۱۳۸۵

هنوز تو را در كابوسهايم خندان ميبينم !
نميدانم دليل آن همه گريه چه بود !

شنبه، ۲۷ آبان ۱۳۸۵

پسرهايي كه بيشتر از هميشه جلف ميشوند ...

و اما ...

دخترهايي كه هميشه جلف باقي ميمانند !

جمعه، ۲۶ آبان ۱۳۸۵

لبخندي از ته دل خواهم كرد ! آن هم اندكي به خاطر تو !
اندك وجودم متعلق به توست !

پنجشنبه، ۲۵ آبان ۱۳۸۵

و ;

آدمایی که عميق فکر میکنن،
ترسناک اند.

چهارشنبه، ۲۴ آبان ۱۳۸۵

قمار بي برنده ايست قمار تلخ زندگي.
چه برده و چه باخته از اين قمار خسته ام
خسته ام!

سه شنبه، ۲۳ آبان ۱۳۸۵

با رفتن تو هر نفس ... بغض دوباره ميشوم.

از اين ديار خسته ام !

دوشنبه، ۲۲ آبان ۱۳۸۵

يكشنبه، ۲۱ آبان ۱۳۸۵

هميشه از نگاه تو با تو عبور ميكنم
از اينكه عاشق تو ام حس غرور ميكنم !

با تو ستاره ميشوم .. با تو ستاره ميشوم ..

شنبه، ۲۰ آبان ۱۳۸۵

عشق چیزي زیبا و غمگین همراه با

"تو"

ميباشد.

جمعه، ۱۹ آبان ۱۳۸۵

انسانهايي كه از گذشته خود فرار و به آينده خود رنگ نا اميدي ميزنند !
عزيزم امشب براي آخرين بار ميخواهم طعم نگاهت را بيشتر از هميشه بچشم !
بگذار ...

پنجشنبه، ۱۸ آبان ۱۳۸۵

براي بار ديگر عاشق نگاه هاي پر معني ات
شده ام
براي چندمين بار.

چهارشنبه، ۱۷ آبان ۱۳۸۵

دروغ هايت رو بي گمان باور ميكنم
آن هم فقط براي حس صداقتي كه در هنگام گفتن
به همراه داري.

سه شنبه، ۱۶ آبان ۱۳۸۵

طعم خوش آب ...
آبي كه سرد مينوشم و به ياد تشنگي تو مي افتم !
من كمي هم به فكرت هستم !
بيا !

دوشنبه، ۸ آبان ۱۳۸۵

حسرت تو رو نخواهم خورد ...
حسرت با تو بودن رو خواهم خورد !

حسرت خود كه بي تو شده ام !

جمعه، ۵ آبان ۱۳۸۵

ببين من دروغ ميگم از راست قشنگ تر

پيوست :
آي دلم لك زده برات! براي خنده هات ! براي گريه هات.

پنجشنبه، ۴ آبان ۱۳۸۵
چهارشنبه، ۳ آبان ۱۳۸۵

براي بردن بايد قوائد را فرا گرفت
اين همان چيزي است كه تو هيچ وقت نخواهي آموخت!

متاسفم.

سه شنبه، ۲ آبان ۱۳۸۵

آخرش کار خودتو کردي و رفتي رو پشت بوم ! همه ديدنت !
عيد سعيد فطر مبارك!

ببخش كه ديگه نميتونم سفره دلم رو برات پهن كنم!
همين

دوشنبه، ۱ آبان ۱۳۸۵

میدونی
من و تو الان افتادیم رو دنده ای که ناخودآگاه از همدیگه انتقام میگیریم
این اصلا چیز عجیبی نیست !!!
خوشبختانه همه ی رابطه های عاشقانه به اینجا میرسن،

از آن هراس دارم كه انتقام بدي بگيري !

يكشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۸۵

خانه اي متروك ...
دلي تهي از آنچه در آن باشد

بي تفاوت به گذشته خويش قهوه ام را داغ تا ته ميخورم !

شنبه، ۲۹ مهر ۱۳۸۵

به عكسهاي خود ميخندم!
به سادگي خود نيز چنين ...

امابه تو .... با چشماني خيس ميخندم!

جمعه، ۲۸ مهر ۱۳۸۵

پنجشنبه، ۲۷ مهر ۱۳۸۵

تنهايي درونم را با كه تقسيم كنم ؟
بگذار لحظه در خاطرت دست و پا بزنم ...

زندگي هم شده بازي شطرنج !
هميشه برنده تويي و مات من.

دوستان
بایگانی
موضوعات