
یاد تابستون پارسال افتادم
هواش گرم بود، صدای سیروان، زانیار، یاس برام خاطره ای از یه تابستون گرم به جا گذاشت...
هروقت صداشون رو گوش میدم یاد تابستون میافتم، بی اراده است ولی یادش میافتم.
تابستون امسال هم رو به پایانه، کارهای زیادی رو شروع کردم و خیلی هاشون رو هنوز شروع نکردم و راه پر پیچ و خمی در پیش دارم
این روزها هیچ چیزی به اندازه طراحی وب بهم آرامش و قدرت فکر کردن نمیده، البته اگر وقتش رو داشته باشم و در کنار فعالیت های دانشگاه بتونم نانخنکی بزنم.
الان دارم فکر میکنم یعنی دارم طراحی وب انجام میدم ...
فکرم پیرامون این کلمات داره میچرخه، شاید خیلی هاشون براتون بی معنی باشه، ولی برای من خیلی معنا داره
خواب
پتو
کنکور
مهمون امشب
گرافیک
ساعت
سرما
خستگی
درد
راه رفتن
همدردی
باشه
بازی
آب آلبالو
سفر
شیطنت
درس
تفریح
نقطه
.
.
.
.
.
خونه ...
از پشت یک سوم - سوگند - Silent Land - MyView - عرفان - سپیده داوودی - سبز، سیاه - کولدساک - چشمان بدون عینک - روزنگار - تراژدی - سامان - پنجره - جمع دخترونه - از نگاه من - پسرک - یک فنجون قهوه با طعم تمشک - نی نی گرافیست -
امیدوارم بارونی باشه تا سرد زمستونی !