پنجشنبه، ۱ مهر ۱۳۸۹

پاییز اومده
اما بوی زمستون و سرما میاد
زمستونی که شاید با همه زمستونای زندگیم فرق داشته باشه !
شایدم نه !

اولین شب پاییزیتون پر از رنگای قشنگ^.^

شنبه، ۲۷ شهريور ۱۳۸۹

یاد تابستون پارسال افتادم
هواش گرم بود، صدای سیروان، زانیار، یاس برام خاطره ای از یه تابستون گرم به جا گذاشت...
هروقت صداشون رو گوش میدم یاد تابستون میافتم، بی اراده است ولی یادش میافتم.

تابستون امسال هم رو به پایانه، کارهای زیادی رو شروع کردم و خیلی هاشون رو هنوز شروع نکردم و راه پر پیچ و خمی در پیش دارم

این روزها هیچ چیزی به اندازه طراحی وب بهم آرامش و قدرت فکر کردن نمیده، البته اگر وقتش رو داشته باشم و در کنار فعالیت های دانشگاه بتونم نانخنکی بزنم.
الان دارم فکر میکنم یعنی دارم طراحی وب انجام میدم ...

فکرم پیرامون این کلمات داره میچرخه، شاید خیلی هاشون براتون بی معنی باشه، ولی برای من خیلی معنا داره

خواب
پتو
کنکور
مهمون امشب
گرافیک
ساعت
سرما
خستگی
درد
راه رفتن
همدردی
باشه
بازی
آب آلبالو
سفر
شیطنت
درس
تفریح
نقطه
.
.
.
.
.
خونه ...

پنجشنبه، ۲۵ شهريور ۱۳۸۹

روز سختی بود اما پایان شیرینی داشت

برعکس دیشب امشب شب آرومیه و پر از آرامشم !

ومن این لحظات آروممو دوست دارم ^.^


سه شنبه، ۱۶ شهريور ۱۳۸۹

مممممم
.
.
.
.
.
میتونم فقط بهش نگاه کنم، اونم بدونه میخوام چی بهش بگم...
چند روز دیگه چهره خوشحالش دیدنی هست :دی


پ.ن :
نقشه هایی برای اینجا {سوگند} کشیدم که دارم بهشون فکر میکنم ^.^

دوستان
بایگانی
موضوعات