دلم پر از دریچه است
پر از دریچه های کوچک
دریچه هایی که هر بار به روی رهگذری باز کردم
رهگذرهایی که یا ماندنی شدند یا رفتند
میخواهم آنها را کم کنم
اما
چند تایش را نگه می دارم
شاید یکی برای مادرم
شاید یکی برای پدرم
شاید یکی برای کودکی که روزی در خیابان به من لبخند زد
شاید برای کسی که او هم دریچه ای برای من در دلش باز کند
به جز آن
همه را کور میکنم
آرامشی عجیب بر دلم سایه می اندازد
بر میگردم
تو را کنار دلم می بینم
آرام ایستاده ای و نگاه میکنی
از تو میپرسم:
آیا میخواهی در دلم برایت دریچه ای باز کنم ؟
قول می دهی که مراقبش باشی ؟
نزدیکتر می شوی
دستم را میگیری و مرا با خود می بری
من با تو همراه می شوم
مرا پیش دلت می بری
دریچه ای نشانم میدهی و می گویی
مدتهاست که این را برای تو ساخته ام !
شرمگین نگاهت میکنم
از کنارت می روم و به سوی دلم باز میگردم
اکنون زیباترین دریچه دلم از آن توست !
یک چند خط مینویسم به عمق فاجعه سیستم دانشگاهی این کشور پی ببرید :
یکی که من باشم یه امتحانی رو میشم 16 و یکی که اتفاقاً هم کلاسی من هست همون امتحان رو غیبت میکنه میشه 19 !!!
به نظر باید چه چیزی نثار مسئولان دانشگاه کرد ؟
اینقدر اعصابم خورده که الان برم سر کلاس استاد و مدیر آموزشی و مدیر گروه رو همه رو یکی ببینم و دهنم رو باز کنم هر چی که میاد بهشون بگم ...
دیگه تا این حد مسخره بازی ؟
پ.ن :
خیلی خوشحالم که مثل خیلی هاشون ننشستم چندین روز این کتابا رو بخونم، همون یکی دو ساعت هم از سرش زیادی بود.
از پشت یک سوم - سوگند - Silent Land - MyView - عرفان - سپیده داوودی - سبز، سیاه - کولدساک - چشمان بدون عینک - روزنگار - تراژدی - سامان - پنجره - جمع دخترونه - از نگاه من - پسرک - یک فنجون قهوه با طعم تمشک - نی نی گرافیست -
سلام سوگند جان
تازه با وبت آشنا شدم!خیلی خوشکل مینویسی؟
اجازه ی تبادل لینک میدی؟
من لینکت کردم :-* قربونت
دلهای این زمونه همشون گرفته ن...کاشکی فقط دل اونی که دوسش داری نگیره
اينجور نوشتن رو دوست دارم . . .
دل ِ من هم . . . امشب پريشان است . . .
manam linket kardam azizam :)
دل منم خيلي گرفته العان هم دارم گريه ميكنم. شايد اين آخرين روزاي من باشه.شايد.