داستان ازاونجا شروع شد که من توی یه ظهر گرم تابستون، توی ارتفاعات یه جایی توی تهران ته دلم هری ریخت پایین و دیگه
نتونستم جمعش کنم.
.
.
.
.
از اون روز خیلی میگذره ....
و داستان من هرگز شروع نشده بود و من تو خیال خام خودم شروعش کردم و سالها ادامش دادم و هرگز ندونستم که چقدر همه چیز پوچ بود!
غافل بودم از اینکه من و داستانم سالهاست برای دنیا و آدماش تموم شدیم...
___
هی....
چی بگم ، حرف زدن با تو مثل بادمجون واکس زدنه!
خیلی قشنگ بود
و باید رفت ...
زیبا ! به خاطر کوتاهی و معنا کردن مقصد کلامت در چند خط
کوتاه و شنیدنی! به خاطر جملات زیبا
نصفه ! نصفه به خاطر این که با بازگشتت باید تکمیلش کنی ..
رفیق نیمه راه نباشی؟قاب عکستم بایدروزی بذاری کنار خیالی که روزی به واقعیت میپیونده ..
سلام كجا عزيز مارو فراموش نكنيا اگه از پيش ما گذر كردي حتما زنگ بزن...
منتظريما... .
نه بابا یه وقت نری ... مارو تنها نذار
نکنه میخوای بیای خوزستان ؟ ^.^
به کجا؟
تا کجا؟
نکند هدف فقط سفر است !
نکند مقصدی نیست؟
نکند دوری ، زیباترین بهانه ات است؟!
نکند...
نکند...
سوگند جان عید شمام مبارک عزیزم :*
اینجا که خوشگلتره :دی
hapi nio yaeer!
ببخشید بی سوادیه دیگه
دل خوش به این بودم هر وقت اینترنت میام اینجا حداقل یه آپ جدید داره
انگار تو هم مثل من شدی
هیچی واسه گفتن نداری!
واقعاً نداری؟؟؟
دماغتو گاز میگیرم آآآ
زود باش آپ کن دیگه!!!
mmm
khodet begoo chikaret konam?
باور کن وقتی میام تو وبت احساس سکوت می کنم انگار همه چی تو دنیا برام ساکته نمی دونم چرا؟تو می دونی؟
چه قالب باحالی داری.
اگه لینکهای منو کار کنه باحالتر هم میشه.
موفق باشی