سه شنبه، ۲۹ تير ۱۳۸۹

درگیر دیروزم، طعنه به فردا میزنم ...
با موج نگاهت آینده را لمس میکنم، شب نشین لحظه هایم، با طنین صدایی خواب را پیدا و سپس او را گم میکنم.

خوشحالم !
به خاطر لبخند تو !
به اندازه سایه خدا، و تمام لحظات تلخ و شیرین ...
.
.
.
.
.
و سپس باز خواب را در آغوش خود میگیرم !

ابراهیم :

این امیده یا رویا ؟

مریم :

سلاااااام.خیلی قشنگه هم قالبت هم مطالبت.به منم سربزن خوشحال میشم

دوستان
بایگانی
موضوعات