پنجشنبه، ۱۷ تير ۱۳۸۹

در سياهي شب موج سردي به سوي ساحل، آرام مي آيد ...
موجي سراسر بوي بغض و اندوه ...


کنار همان سکوي هميشگي، درست مقابل افق دريا !

مـژده :

میگم شانسی شانسی خوب بردینا :|

مهناز :

چقدر غمگینی
غمگین تر از من
هر کجا هستی باش آسمانت آبی و دلت از غصه دنیا خالی
عشق مرگ نیست زندگی است ، سخت نیست عین سادگی است عشق عاشقانه های باد و گندم است ، اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است
به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران تو به اندازه تنهایی من شاد بمان . . .

دوستان
بایگانی
موضوعات