همیشه داستان به جاهای باریکی کشیده میشه که کاری از دستت بر نمیاد انجام بدی :(
الان دقیقاً داستان به جاهای باریک کشیده شده، مثل این میمونه که سر کلاف رو گم کرده باشی و هی تلاش کنی و بی نتیجه باشه ...
حماقت ؟
امروز یه حماقت بزرگ انجام دادم که آرزو میکردم این کار رو نمیکردم :(
پ.ن :
نمیدونم تا اول خرداد چرا من باید اینجا تنها باشم ؟
از پشت یک سوم - سوگند - Silent Land - MyView - عرفان - سپیده داوودی - سبز، سیاه - کولدساک - چشمان بدون عینک - روزنگار - تراژدی - سامان - پنجره - جمع دخترونه - از نگاه من - پسرک - یک فنجون قهوه با طعم تمشک - نی نی گرافیست -
من که هنگ کردم
اصلا؟ ازت سر در نمیارم واقعاً!!!
شاید این وبلاگت به درد کسایی بخوره که واقعاً بدون تو کی هستی
شاید هم کلاسی هات و یا دوستای صمیمیت
آخه یه چیزایی میکنویسی که من یکی نمیفهمم! خداییش
سلام :
من رامينم ...
از مجيد آنلاين اينجا اومدم ...
من همونم كه يه فروشگاه عينك دارم ...
كاشكي زود تر ميومدم اينجا ...
تقريبا بيشتر نوشته هات رو خوندم ...
نميدونم چرا ولي حس ميكنم دركت ميكنم ...
فقط به عنوان يه دوست از من يادت باشه كه :
"اثبات خيلي مهمه ,مثل يه مسئله رياضي كه وقتي ثابت بشه ديگه همه دنيا قبولش دارن "
خودت رو ثابت كن رفيق . . .
ولي خب من نسبت به اين نوشته ها نظر دادم ...
بازم ميگم دوست من خودت رو اثبات كن ...
همیشه با کلی "ی"!