شنبه، ۱ اسفند ۱۳۸۸

شاید بشه به این لیوان نسکافه داغ دلبست ...
شاید تونست انسان ها رو دیگه نشناخت !!
شاید بشه محو شد !
توی تمام بودن و نبودن ها یهو غیب شد و به خاطره ها سپرده شد ...

و

شاید بشه روزهایی که گذشت رو دیگه به خاطر نیاورد، با تمام آدمک ها و تمام دقایق هایش ...
راهی را پیش گرفت که دیگر آشنایی در آن وجود ندارد ...

سپیده :

تو دنیا به هیچی دل نبند.
اگه بخوا ی هم نمی تونی آدما رو بشناسی.
تو همیشه محوی حتی ئقتی با تمام وجود هستی.
توی خاطره ی هیچکسی نخواهی موند.
و
گذشته هرگز از ذهن آدم پاک نمیشه.
هیچوقت آشنایی وجود نداشته !

reza :

خب دیونگی لازمه ی عشقه!

پس دیونه ای
باهاش حرف زدی

دیگه چی میخوای؟

چیز بهتر
بیشتر؟؟؟

ها!

همین واسه من تا آخر عمرم کافی بود...

reza :

HICHI!

reza :

akhe 2khtare khob
adama k tanha be donya mian o tanha miran
pass tabloe k nesbat b tanhaee hese khobi dashe bashan


manam asheghe tanhaeem

ama asheghi ro ham mikham

vali tanhaee

لیلی :

دوست جوان خیلی سخت نگیر بعد از سالها میفهمی که خیلی چیزها تو این دنیا موندگار نیست ..معمولا کامنت نمیزارم اما حس کردم خیلی دلگیری .. هر سنی شرایط خاص خوذشو داره باید سعی کنی همیشه قوی باشی....موفق باشی

دوستان
بایگانی
موضوعات