دوشنبه، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸

خب شايد بشه باهاش به همه‌ي هدفا و آرزوها و چه‌مي‌دونم، به همه‌ي زندگي رسيد
اين که آرامشو دوست داره خيلي خوبه
خيلي خوبه
سکوت
سکوت
سکوت
ميشه يه وقتايي توي بغلش گريه کرد بدون ِ اين که بپرسه اين اشکا براي چيه؟
خيانت نيست؟
يعني مي‌دوني
تو مي‌گي که جسم و روح‌ام رو باهات قسمت مي‌کنم
فلسفه‌ي ازدواج همينه ديگه؟
قسمت کردن
اون وقت تکليف ِ اون ته‌ته‌هاي فکر و خيالم که عمراً نمي‌تونم باهاش قسمت کنم چي مي‌شه؟
اصلاً
مي‌تونم جلوي خودمو بگيرم
که وقتي سرم روي شونه‌هاشه
نگم که کاش یکی دیگه جاي تو بود؟!
مسخره‌اس نه؟
خيلي چيزا عوض مي‌شه
يه سري جنبه‌هاي شوخ و شيطون ِ وجودم بايد دور ريخته بشن
...

آخرش هم میدونم که باز خودم میمونم و خودم ...

سپیده :

حماقت از نوع فوق پیشرفته
هیچ آدمی خوبیهاشو با کسی تقسیم نمی کنه ، دیوانگیه که فکر کنی اونم مثل تو دلش کف دستشه
هیچکس ارزش اینو نداره که تو خلوتت شریکش کنی
اما خیانت واقعی رو اون می کنه که شونه شو که مال تو بوده به هرکی جز تو میده

به این چیزا فکر نکن
به نتیجه نمیرسی
حماقته

:

کلا ازدواج حماقته
ازدواج مرگ عشقه
ازدواج زوال تدریجی عشقه

یه دانایی می گفت
هر وقت خواستی ازدواج کنی خوب فکر کن
بعد که خوب فکر کردی و مطوئن شدی
اونوقت
دوباره فکر کن

انسان تنها به دنیا اومده
تنها زندگی می کنه
و تهنا هم می میره

فکر نکن اونایی که ازدواج می کنن خیلی خوش به حالشونه و همیشه یکیو دارن

ملت این روزا توی یه دوست دختر موندن
چه برسه به زن داراش

خدا رحمشون کنه

حالا همه ی اینها چه ربطی به نوشته ی تو داشت ؟ :-"

reza :

والا من خیلی فکر کردم
حیوانا از انسانها عاشقترن
چون به هوس عشق نمیگن

کاش ازدواج نبود

یه حس عاشقانه بود...

رویایی مگه نه!

هی زن بیــــــــــا کارت دارم...!!

من برم کار دارم فعلا! :)

miti :

ای ول رضا............میگما قصد اذدواج نداری؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوستان
بایگانی
موضوعات