پنجشنبه، ۲۴ دي ۱۳۸۸

نمیدونم…
تا به حال بهت گفتم که چقدر صدای دریا رو دوس دارم ؟

چقدر امواج رو عاشقونه میپرستم ؟
چقدر دوس دارم به کشتی ها خیره بشم و توی خودم غرق بشم ؟
چقدر دوست دارم توی سکوت شب به دریا خیره بشم ...

MoHseN :

دومس دارم جمله هایت را :x

سحر :

هر شب که می خواهم بخوابم
می گویم
صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دلتنگ نبوده ام
صبح که بیدار می شوم
می گویم
شب، با چمدانی بزرگ می آید
و دیگر
نمی رود

زندگی یعنی همین...

سحر :

هر شب که می خواهم بخوابم
می گویم
صبح که آمدی با شاخه ای گل سرخ
وانمود می کنم
هیچ دلتنگ نبوده ام
صبح که بیدار می شوم
می گویم
شب، با چمدانی بزرگ می آید
و دیگر
نمی رود

زندگی یعنی همین...

محمد :

سلام ! اصلا میدونی چند وقته که پیدات نیس ؟ کجایی تو ؟؟

حسين :

اولش سلام... دوش اينقد فكر نميكردم روحت لطيف باشه با اون خنده هاي شيطاني پشت تلفنت... سومش طراحي خيلي زيبا و مهيج و دخترونه هست... چهارمش خسته نباشيد... .

مهراز :

یه من که نگفته بودی ولی واسه یکی که عمرشو کنار دریا گذرونده درکش راحته که چی میگی

سپیده :

شب دریا نه تاریکه و نه دلگیر
بزرگ و پذیراست مثل آغوش خدا...

دوستان
بایگانی
موضوعات