چهارشنبه، ۲۳ دي ۱۳۸۸

شاید یه فرصت دیگه، توی یه غروب دلگیر، لب ساحل بتونم خودم رو پیدا کنم و به این زندگی امیدوارتر بشم

شاید یه جایی و یه فرصتی بتونم پیدا کنم که بشینم و به روزهایی که خط خطی شون کردم خوب فکر کنم …
کمی هم بغضم بگیره …
و باز توی خودم بریزم !

سامان :

هه! خط خطی!
یاد دستم افتادم دسته خط خطیم
خط خط خط خط....

مرتضی :

دلـــم برات تنگ شده بود....

marjan :

chera toye khodet berizy khob be man bego bashe

یاسر :

چه احساس خوشملی داری تو جوون! پیرشی الهی :)

دوستان
بایگانی
موضوعات